ماریا با چهار فرزند و شغلی سخت دستکاری می کند در حالی که همسر دومش، زیگموند، همیشه در سفر است. یک روز آنها وارد یک بحث زشت می شوند که باعث شد زیگموند در نهایت از او درخواست طلاق کند.
مولی، زن جوانی است که از زندان آزاد شده است، برای به دست آوردن حضانت فرزندانش تلاش می کند. هنگامی که او با دوست دوران کودکی خود آمنه برخورد می کند، دو زن به زودی متوجه می شوند که تنها شانس آنها این است که به نیروها بپیوندند و سرنوشت را در اختیار خود قرار دهند...
یونا با غم و اندوه دست و پنجه نرم می کند، در حالی که رازی را در خود پنهان می کند، نمی تواند احساسات خود را به طور کامل بیان کند، زیرا رویدادهای چالش برانگیزی را که در اطراف او می چرخند هدایت می کند.