جاده ای خاک آلود را به سمت شهر مرگ دنبال می کند. زمان از آگاهی به آگاهی دیگر در جریانی هیپنوتیزمی از رویاها، آرزوها و خاطرات جابه جا می شود، دنیایی از ارواح که تحت سلطه شخصیت پدرو پارامو، عاشق، ارباب، قاتل است.
رمان یک نویسنده توقیف و پخش کنسل شده است. او سپس رمانی طنز را تصور می کند که در آن یک شخصیت شیطان مانند به طور استعاری از مسئولین انتقام می گیرد. با علم به اینکه نمیتوان آن را منتشر کرد، موزهاش مارگاریتا او را وادار میکند تا آن را بنویسد...
پل آتریدس در حالی که در مسیر جنگی برای انتقام از توطئهگرانی است که خانوادهاش را نابود کردهاند، با فریمنها متحد میشود. در مواجهه با یک انتخاب بین عشق زندگی خود و سرنوشت جهان، او تلاش می کند تا از یک فوی وحشتناک جلوگیری کند...
داستان آن در سال 1348 در طول مرگ سیاه، مرگبارترین بیماری همه گیر در تاریخ بشر، به بررسی موضوعات به موقع سیستم های طبقاتی، جنگ قدرت و بقا در زمان همه گیری می پردازد.
الفابا، زن جوانی که به خاطر پوست سبزش مورد تمسخر قرار می گیرد، و گالیندا، دختری محبوب، در دانشگاه شیز در سرزمین اوز با هم دوست می شوند. پس از برخورد با جادوگر شگفت انگیز شهر اوز، دوستی آنها به یک دوراهی می رسد.
وقتی میلیاردر فناوری اسلیتر کینگ با فریدا پیشخدمت کوکتل در جشن جمع آوری کمک های مالی خود ملاقات می کند، او را دعوت می کند تا به او و دوستانش در تعطیلات رویایی در جزیره خصوصی خود بپیوندد. با شروع اتفاقات عجیب، فریدا از او سوال می کند...
خانواده ای دعوت می شوند تا یک آخر هفته کامل را در خانه ای تنها در حومه شهر بگذرانند، اما همانطور که آخر هفته پیش می رود، متوجه می شوند که جنبه تاریکی در خانواده ای نهفته است که آنها را دعوت کرده است.