یک مرد جوان چینی سوگند یاد کرد که از خشونت دوری کند، به تایلند نقل مکان می کند تا با پسرعموهایش در یک کارخانه یخ کار کند، که او متوجه می شود که جبهه ای برای یک عملیات شوم قاچاق هروئین است.
شاهزاده باربارا مخفیانه عاشق شاهزاده ادوارد است. هنگامی که راسو کارمند پست اب زیرکاه از پادشاه می خواهد که او را با باربارا ازدواج کند، او فرار می کند. هیولای شیرین بوگی تمام تلاشش را می کند تا به باربارا کمک کند تا پادشاهی را نجات دهد.
ریدلی و مادرش به استرالیای غربی نقل مکان می کنند و با پدربزرگ جدا شده اسپنسر زندگی می کنند. ریدلی در بیرون از خانه گم می شود، اما یک دینگو، باکلی را نجات می دهد، که یک پیوند ایجاد می کند.
اوگلی ها که به دنبال خانه ای جدید می گردند به دهکده زیبا و آرام اسملیویل ختم می شوند. متأسفانه اسملیویل یک مشکل بدبو دارد: زبالهدان محلی محل را خراب میکند. باید کاری کرد.
یک الف مغرور و برادر ارک خوشحال او باید یاد بگیرند که با هم کار کنند تا مانع از بازیابی یک سنگ جادویی توسط یک گروه ارک شیطانی شوند که به آنها قدرت تسلط بر جهان را می دهد.
جونا تمام عمرش را در یتیم خانه زندگی کرده است. یک روز یک گوریل می آید و او را به فرزندی قبول می کند. مدتی طول می کشد تا جونا به مادر جدیدش عادت کند، اما درست زمانی که همه چیز خوب می شود، مقامات محلی آنها را تهدید می کنند...
یک مرد معلول در دوران کودکی تحت شکنجههایی قرار میگیرد که خواهر ناتنی بیمار لاعلاجش به شهر کوچکشان در ایالت نیویورک بازمیگردد و به دنبال پاسخی برای این است که چرا مادرشان او را 40 سال قبل رها کرده است، و این باعث میشود که...