میتیا پریوالوف 12 ساله آرزوی تبدیل شدن به یک هنرمند کمیک ابرقهرمانی را دارد. اما والدین مهندس رباتیک او می خواهند که او راه آنها را دنبال کند. میتیا هرگز تصور نمی کرد که او حمایت و درک را در قیامت پیدا کند...
در حالی که همه در یک سفر اسکی شرکتی دور هستند، همسایه رابرت دو دزد بیکار را استخدام می کند تا آخرین اختراع او را بدزدند. سگ های محله از اختراعات رابرت برای راه اندازی خانه ای از وحشت برای دزدان استفاده خواهند کرد.
پس از رسیدن به مزرعه پدربزرگ و مادربزرگ خود، خانواده ای به زودی متوجه می شوند که تمام شهر توسط یک هیولای ناشناس خارج شده است و به زودی طعمه آن می شوند.
یک مادر فداکار در جستجوی پسر گمشدهاش به دنبال نکتهای میرود که او را به دهکده ماهیگیری میبرد، جایی که افسران پلیس فاسد ممکن است پاسخ معمای او را داشته باشند.
یک بروکلینیت 28 ساله بدون هدف پس از شکستن لگن خود در حالت مستی در بیمارستان فرود می آید. برخورد با یک زن مسن لهستانی بداخلاق که انگلیسی بلد نیست منجر به شغلی می شود که از او مراقبت کند. هیچکدام آن را دوست ندارند، اما زمان آن رسیده است که بچرخند...