جاده ای خاک آلود را به سمت شهر مرگ دنبال می کند. زمان از آگاهی به آگاهی دیگر در جریانی هیپنوتیزمی از رویاها، آرزوها و خاطرات جابه جا می شود، دنیایی از ارواح که تحت سلطه شخصیت پدرو پارامو، عاشق، ارباب، قاتل است.
رمان یک نویسنده توقیف و پخش کنسل شده است. او سپس رمانی طنز را تصور می کند که در آن یک شخصیت شیطان مانند به طور استعاری از مسئولین انتقام می گیرد. با علم به اینکه نمیتوان آن را منتشر کرد، موزهاش مارگاریتا او را وادار میکند تا آن را بنویسد...
بنجامین باتن، متولد سال 1918 با وضعیت جسمانی یک مرد مسن، برعکس پیر می شود. او تا زمانی که در سال 2003 در کودکی می میرد، عشق و جدایی، وجد و اندوه و بی زمانی را تجربه می کند.
بیست و هفت سال پس از اولین برخورد آنها با Pennywise وحشتناک، باشگاه بازنده ها بزرگ شده و دور شده اند، تا اینکه یک تماس تلفنی ویرانگر آنها را بازگرداند.
الفابا، زن جوانی که به خاطر پوست سبزش مورد تمسخر قرار می گیرد، و گالیندا، دختری محبوب، در دانشگاه شیز در سرزمین اوز با هم دوست می شوند. پس از برخورد با جادوگر شگفت انگیز شهر اوز، دوستی آنها به یک دوراهی می رسد.
دو تایتان باستانی، گودزیلا و کنگ، در نبردی حماسی با هم درگیر میشوند، زیرا انسانها ریشههای در هم تنیده و پیوندشان با اسرار جزیره جمجمه را کشف میکنند.
مرد جوانی که از یک فاجعه در دریا جان سالم به در می برد، وارد یک سفر حماسی ماجراجویی و کشف می شود. در حالی که دور انداخته می شود، ارتباط غیرمنتظره ای با یک بازمانده دیگر برقرار می کند: یک ببر بنگال ترسناک.
آژانس جانورشناسی رمزنگاری Monarch با یک باتری از هیولاهایی به اندازه خدا، از جمله گودزیلا قدرتمند، که با Mothra، Rodan و دشمن نهایی او، پادشاه سه سر Ghidorah برخورد می کند، روبرو می شود.