یک بانکدار که به ناحق محکوم شده است، در طول ربع قرن با یک محکوم سرسخت دوستی نزدیک برقرار می کند و در عین حال انسانیت خود را با اعمال ساده دلسوزانه حفظ می کند.
در کشوری جنگ زده، زنی مراقب شوهری است که بر اثر اصابت گلوله در گردن به حالت نباتی تبدیل شده است که توسط یاران و برادران جهاد رها شده است. یک روز، زن تصمیم می گیرد چیزهایی را به او بگوید که هرگز نمی توانست انجام دهد...
وقتی نورا شاهد آزار و اذیت هابیل توسط بچه های دیگر است، برای محافظت از او می شتابد. اما هابیل او را مجبور به سکوت می کند. نورا که در تضاد وفاداری گرفتار شده، سعی می کند جای خود را پیدا کند، که بین دنیای کودکان و بزرگسالان دویده شده است.
ماریا با چهار فرزند و شغلی سخت دستکاری می کند در حالی که همسر دومش، زیگموند، همیشه در سفر است. یک روز آنها وارد یک بحث زشت می شوند که باعث شد زیگموند در نهایت از او درخواست طلاق کند.