آجاتاشاترو لواش پاتل تمام عمر خود را در محله ای کوچک در بمبئی گذرانده و مردم را با جادوهای خیابانی و شیرین کاری های فاکیر فریب داده است. او برای یافتن پدر غریبه اش راهی سفر می شود، اما در عوض در تبلیغی بی پایان کشیده می شود...
مردی پس از قطع ارتباط با هیوستون/زمین، سالها را تنها در ایستگاه فضایی در حال گردش به دور زمین میگذراند. او زمان خود را صرف تعمیر و نگهداری، ورزش، تماشای پیام های قدیمی و خواندن یک مجله توسط یک سرباز در جنگ داخلی آمریکا می کند.
دختری 16 ساله از اردوگاه به خانه برمی گردد و متوجه می شود که مادرش دوست پسر جدیدی دارد، دوست پسری که او قصد دارد با او ازدواج کند. مردی که جذابیت، هوش و زیبایی اش باعث می شود که انگار اصلا انسان نیست.
زنی از جنگ برمی گردد و با خانواده ای در نیویورک دوست می شود. گروهی از دزدها برای گرفتن اشیای با ارزش خانواده نقشه می کشند و او تنها چیزی است که بین آنها و زندگی آنها قرار دارد.