یک سرهنگ اتحادیه که به دلیل تسلیم قلعه خود در نیومکزیکو بدون شلیک گلوله به عنوان یک بزدل شناخته می شود، گروهی از زندانیان محکوم را در یک مأموریت انتحاری برای بازپس گیری آن رهبری می کند.
پس از سرقت از بانکی در مکزیک، پدر لانگورث با غارت فرار میکند و شریک زندگیاش، ریو، توسط رورالها دستگیر میشود. 5 سال بعد، ریو از زندان فرار می کند و به دنبال انتقام از لانگ ورث است، اما عاشق قدم او می شود...
پسر مامان ثروتمندی به همراه پسر شریک زندگی پدرش که به قتل رسیده است به غرب بازمی گردد تا باندی را که تلاش می کنند کنترل مزرعه خانوادگی او را به دست آورند، خنثی کند.
یک مارشال شهر، علیرغم اختلافات عروس تازه ازدواج کرده اش و اهالی شهر اطرافش، باید به تنهایی در "ظهر بالا" با گروهی از قاتلان مرگبار روبرو شود که رهبر باند، یاغی که سال ها پیش او را "فرستاده" کرده بود، در ظهر وارد می شود...
یک کلاهبرداری جوایز خیانتکار به دو مرد می پیوندد که در یک اتحاد ناآرام علیه نفر سوم در مسابقه ای برای یافتن ثروتی از طلا دفن شده در گورستانی دور افتاده.