هنگامی که یک زن جوان بی اعتماد با بدنی پیر توسط یک جادوگر کینه توز مورد نفرین قرار می گیرد، تنها شانس او برای شکستن این طلسم با یک جادوگر جوان و در عین حال ناامن و همراهانش در قلعه پاهایش است.
در سال 1926، نیوت اسکامندر، جادوگر، در طول تور جهانی خود برای تحقیق و نجات موجودات جادویی به نیویورک میآید، زیرا چیزی مرموز مسیرهای تخریب را در شهر بر جای میگذارد و دنیای جادوگران را تهدید میکند.
چارلی، پسر جوانی از یک خانواده فقیر، و چهار بچه دیگر، برنده یک تور در کارخانه شکلات سازی شگفت انگیزی می شوند که توسط یک شکلات ساز تخیلی، ویلی ونکا، و کارکنانش در Oompa-Loompas اداره می شود.
هری پاتر وظیفه خطرناک و به ظاهر غیرممکن پیدا کردن و نابود کردن هورکراکس های باقی مانده ولدمورت را بر عهده دارد. هری باید بیش از هر زمان دیگری به رون و هرمیون تکیه کند، اما نیروهای تاریک آنها را تهدید می کنند که آنها را از هم جدا کنند.
در حالی که هری پاتر ششمین سال تحصیل خود را در هاگوارتز آغاز می کند، کتابی قدیمی را کشف می کند که به عنوان "مالکیت شاهزاده دورگه" مشخص شده است و شروع به یادگیری بیشتر در مورد گذشته تاریک لرد ولدمورت می کند.
در حالی که هشدار آنها در مورد بازگشت لرد ولدمورت مورد تمسخر قرار می گیرد، هری و دامبلدور مورد هدف مقامات جادوگر قرار می گیرند زیرا یک بوروکرات مستبد به آرامی قدرت را در هاگوارتز به دست می گیرد.
هری پاتر، رون و هرمیون برای سومین سال تحصیل خود به مدرسه جادوگری و جادوگری هاگوارتز بازمیگردند، جایی که آنها به رمز و راز پیرامون زندانی فراری میپردازند که تهدیدی خطرناک برای جادوگر جوان است.
هری پاتر دومین سال خود را در هاگوارتز با رون و هرمیون زندگی می کند، زمانی که پیامی روی دیوار اعلام می کند که اتاق اسرار افسانه ای باز شده است. این سه نفر به زودی متوجه می شوند که برای نجات مدرسه، زمان زیادی لازم است...
امیل 15 ساله در مونترگیس بین پدری شیرین و دیوانه و مادری زندگی می کند که همیشه موهایش را بلوند کرده است زیرا "او اینطور زیباتر است". وقتی دختری که او را بیش از هر چیز راضی می کند او را به ونیز دعوت می کند تا...