یک راهب شائولین به بهانه شرکت در یک تورنمنت هنرهای رزمی برای جاسوسی از یک ارباب تریاک - که همچنین یک راهب سابق معبدش است - به یک قلعه جزیره سفر می کند.
چشم خصوصی فیلیپ مارلو به دوست تری لنوکس کمک می کند تا از یک مربا خلاص شود و در قتل همسرش سیلویا نقش داشته باشد. او همچنین توسط آیلین وید استخدام میشود تا همسرش راجر که دیپسومنیک است پیدا کند، که اغلب زمانی که میخواهد ناپدید میشود...
ژوزف به ملاقات پدر در حال مرگش در یک آسایشگاه روانی دور افتاده می رود، جایی که به نظر می رسد زمان خود وجود ندارد و مرز بین رویاها و خاطرات غیر قابل تشخیص می شود.
یک کارگردان متعهد در تلاش است تا فیلم خود را به پایان برساند و در عین حال با بحرانهای بیشماری، شخصی و حرفهای، در میان بازیگران و عوامل فیلم کنار بیاید.