دو رانشگر جوان یک قطار واگن مورمون را به دره سان خوان راهنمایی میکنند و در این سفر با افراد نابسامان، هندیها، جغرافیا و چالشهای اخلاقی روبرو میشوند.
یک افسر سواره نظام که در ریو گرانده مستقر شده است با آپاچی های مهاجم قاتل، پسری که سربازی ریسک پذیر است و همسرش که سال ها از او جدا شده است، مواجه می شود.
گروهی از نوجوانان بزهکار در محلههای فقیرنشین مکزیکوسیتی زندگی پر از جنایت و خشونت دارند، زیرا اخلاق پدرو جوان به تدریج توسط دیگران خراب و نابود میشود.
تصور می شود که یک مرد هوس باز به دلیل اصرار او بر اینکه بهترین دوست با یک خرگوش نامرئی و انسان نما است، دیوانه است، اما ممکن است عاقل تر از آن چیزی باشد که کسی بداند.