مانا کوتانی سال ها با سومیره اوتسوکی دوست بود. او شیوه های آزادانه و جذابیت اسرارآمیز سومیر را تحسین می کرد، اما سومیر ارتباط خود را با او قطع کرد. بعداً، مانا خبر مرگ سومیر را می شنود که نمی تواند از پس آن بربیاید.
Young mailman finds out he has no time left due to a terminal disease. Suddenly he is approached by a devil that offers him to live more time if he eliminates something from the world. پستچی جوان سپس به روابط خود فکر می کند ...
یون یانگ زنی است که با زیبایی بسیار لعنت شده است. هر جا می رود، تحسین ناخواسته مردان و حسادت زنان را به دنبال دارد. یک روز، یکی از ستایشگران تعقیب کننده او به محل او حمله می کند.
یک مراقب در یک خانه سالمندان کوچک، یکی از بیماران خود را برای رانندگی به کشور می برد، اما آن دو در جنگلی گیر می کنند و در آنجا سفری دو روزه طاقت فرسا و روشنگر را آغاز می کنند.