تامارا میلر یک تعطیلات آخر هفته در دریاچه را با دو دوست صمیمی خود برنامه ریزی کرده است. هنگامی که او توسط یک فرقه جنگلی ربوده می شود، اتفاقات وهم انگیز و غیر قابل توضیحی رخ می دهد. آیا او زنده می ماند یا گنج اینها می شود...
نیک و جانین در خوشبختی زناشویی زندگی می کنند تا اینکه شوهر سابق جانین زمان را به هم می زند تا آنها را از هم جدا کند. با ناپدید شدن خاطرات نیک، او باید تصمیم بگیرد که چه چیزی را میخواهد قربانی کند تا همه چیزهایی را که میکند نگه دارد یا رها کند...
آنا به سرزمینی رویایی و خطرناک منتقل می شود، جایی که او به ارتش دخترانی می پیوندد که درگیر یک جنگ بی پایان هستند. اگرچه او در این دنیای هیجان انگیز قدرت پیدا می کند، اما متوجه می شود که او آن قاتلی نیست که آنها می خواهند.
وقتی به واتارو یازده ساله گفته می شود که می تواند سرنوشت خود را با ورود به یک دروازه جادویی به دنیایی دیگر تغییر دهد، او از فرصت استفاده می کند. اما در تلاش برای یافتن برج ثروت و برآورده شدن هر آرزویی، او باید تمام سلام را به ذهنش خطور کند...
برای به دست آوردن یک توافق سه ساله با نالان یان ران، شاگرد فرقه یونلان؛ شیائو یان و یائو لائو به صحرای مار آمدند تا به دنبال شعله آسمانی افسانهای بگردند تا قدرت او را افزایش دهند.
وو جین پس از مرگ همسرش سو آ به تنهایی از پسرش جی هو مراقبت می کند. قبل از مرگ او قول داده بود که یک سال بعد در یک روز بارانی برگردد. یک سال بعد، سو آ دوباره ظاهر می شود، اما او چیزی به یاد نمی آورد...
پس از تلاش برای بازیابی پشم طلایی افسانه ای، جیسون همراه با جادوگر قدرتمند مدیا به یونان بازمی گردد. با این حال، هنگامی که پادشاه او را تبعید می کند، فقط انسان است که مدیا برای انتقام خشمگین او نقشه می کشد. آیا آنها می توانند از خشم او فرار کنند؟