اینگرید و مارتا در جوانی دوستان صمیمی بودند، زمانی که با هم در یک مجله کار می کردند. پس از سال ها دوری از ارتباط، آنها دوباره در یک موقعیت شدید اما به طرز عجیبی شیرین ملاقات می کنند.
دینا در دهکده ای در آبدره ای در شمال نروژ دهه 1860 بزرگ می شود. او در کودکی به طور تصادفی مادرش را می کشد و عشق پدر ثروتمندش را از دست می دهد. او بزرگ می شود تا یک زن باهوش، زیبا، وحشی و عجیب باشد. او با یک فرانسوی ثروتمند ازدواج می کند.
ایوان هنر را برای یونانی می دزدد. او می خواهد بیرون برود اما می تواند؟ او در دو تا از "شغل" خود با یک بازیگر آشنا می شود. او مشکلات خودش را دارد اما به او کمک می کند.
هان گونگ جو برای فرار از گذشته خود به مدرسه جدیدی منتقل می شود. زمان زیادی طول می کشد تا گذشته آشفته او به او برسد، اما وقتی این اتفاق بیفتد، مکاشفه ویرانگر است.
دیو دود، فروشنده نیویورکی و دوست دخترش الیزابت "کوئینی" مارتین سعی میکنند تا اپل آنی، گدای خیابانی را به یک خانم جامعه تبدیل کنند، وقتی آنی میفهمد که دخترش لوئیز با پسر یک کنت اسپانیایی ازدواج میکند.
جونگ دائه و یونگ کی با برداشتن کاغذ و بطری های خالی امرار معاش می کنند. سپس هر دو به قبیله گانگستری مختلف میپیوندند و درگیر مبارزه با منافع سیاسی بر سر توسعه در گانگنام، سئول میشوند.