در آغاز قرن در یک روستای معدن ولز، مورگان ها، او سختگیرانه، او مهربان است، پسران معدن زغال سنگ را بزرگ می کند و امیدوار است که کوچکترین آنها زندگی بهتری پیدا کند.
ویکتور مارسول، شکارچی سفیدپوست، در یک سافاری کنیایی، مثلث عشقی با الویز کلی، اجتماعی اغواکننده آمریکایی و لیندا همسر خیانتکار دونالد نوردلی، انسان شناس دارد.
کاپیتان ناتان بریتلز، در آستانه بازنشستگی، آخرین گشت زنی را برای جلوگیری از حمله عظیم قریب الوقوع سرخپوستان انجام می دهد. بریتلس که توسط زنانی که باید تخلیه شوند، تحت فشار قرار می گیرد، ماموریت خود را در خطر می بیند.
دو رانشگر جوان یک قطار واگن مورمون را به دره سان خوان راهنمایی میکنند و در این سفر با افراد نابسامان، هندیها، جغرافیا و چالشهای اخلاقی روبرو میشوند.
در فورت آپاچی، یک کاپیتان جنگی شرافتمند و کهنه کار زمانی که رژیمش تحت فرمان یک سرهنگ گرسنه جوان و شکوهمند و بدون احترام به قبیله محلی سرخپوستان قرار می گیرد، درگیری پیدا می کند.
یک افسر سواره نظام که در ریو گرانده مستقر شده است با آپاچی های مهاجم قاتل، پسری که سربازی ریسک پذیر است و همسرش که سال ها از او جدا شده است، مواجه می شود.
در سال 1863، یک لباس اتحادیه به پشت خطوط کنفدراسیون در می سی سی پی فرستاده می شود تا راه آهن های دشمن را نابود کند، اما یک زن زیبای جنوبی اسیر و پزشک واحد باعث ایجاد اصطکاک در صفوف می شوند.