ژوزف به ملاقات پدر در حال مرگش در یک آسایشگاه روانی دور افتاده می رود، جایی که به نظر می رسد زمان خود وجود ندارد و مرز بین رویاها و خاطرات غیر قابل تشخیص می شود.
دوستانی که در آخر شب با غذا می دوند در بزرگراهی بی نهایت به دام می افتند و وحشت های اخروی در کمین آن ها وجود دارد. محصور در جیپ چروکی خود، آنها باید تصمیم بگیرند که آیا سرنوشت خود را بپذیرند یا اقدام به فرار کنند.
یلا از شوهر متصرف و خشن خود بیگانه است. اما او نمی تواند کاملاً خود را مجبور کند که او را رها کند. وقتی تعامل پرتنش آنها در نهایت به نتیجه چشمگیر می رسد، زندگی یلا تغییر عجیبی پیدا می کند.
در سال 1955 نیواورلئان، هری آنجل، بازپرس خصوصی کوچک، توسط مردی که خود را لویی سایفر می نامد، استخدام می شود تا خواننده ای به نام جانی فاوریت را ردیابی کند، اما تحقیقات به سمت غیرمنتظره و غم انگیزی می رود.
یک نویسنده آمریکایی که در حال گذراندن تعطیلات در رم است، تلاش میکند تا نقاب قاتل زنجیرهای را که در یک اقدام به قتل شاهد بوده و اکنون او و دوست دخترش را شکار میکند، آشکار کند.
الی با یک وضعیت آزاردهنده مواجه میشود که حافظهاش را بازیابی میکند و نمیتواند شوهر و دخترش را بشناسد. هر تنظیم مجدد او را منحرف می کند و خاطرات آزاردهنده ای از یک زندگی ناآشنا به جا می گذارد.