اوزنور از کودکی پسر عمویش کودرت را دوست دارد. کودرت با نیسا ازدواج می کند. اوزنور حسود از جادوی سیاه برای به دست آوردن کودرت استفاده می کند. طلسم نیروهای شیطانی را آزاد می کند.
هیل با ظاهر متفاوت و رفتار عجیبش جلب توجه می کرد. او با مادرش، مادربزرگ افسرده و عمه اش عذرا در خانه ای تاریخی و ترسناک در نوشهیر زندگی می کند. پدر هیل پیش از این ناپدید شده بود...
یک دختر در خانه خانواده اش توسط یک روح شیطانی تسخیر شده است. چندین اتفاق بد در اطراف خانه او و اعضای خانواده اش رخ می دهد. یک شخصیت قدیمی برمی خیزد و سعی می کند خانواده را از سرنوشت محکوم به فنا نجات دهد.