در حالی که شرکایشان دور از خدمت در افغانستان هستند، گروهی از زنان در جبهه داخلی یک گروه کر تشکیل می دهند و به سرعت خود را در مرکز یک جنبش رسانه ای و جنبش جهانی می یابند.
وقایع نگاری از سالهای اول جان لنون، عمدتاً در نوجوانی و رابطه او با عمه سختگیرش میمی، که او را بزرگ کرد، و مادر غایبش جولیا، که دوباره وارد زندگی او در لحظه ای حیاتی از زندگی جوانش شد.
هنگامی که مردی به سرطان لاعلاج تشخیص داده می شود، او حضانت پسر نوجوان خود انساندوست خود را بر عهده می گیرد، که برای او زمان با کیفیت به معنای بالارفتن، پرداختن به فحشاهای کوچک و دوری از پدرش است.