در آوریل 1986، شهر چرنوبیل در اتحاد جماهیر شوروی یکی از بدترین بلایای هسته ای در تاریخ بشریت را متحمل شد. در نتیجه، بسیاری از قهرمانان زندگی خود را در روزها، هفته ها و ماه های بعدی به خطر انداختند.
در اواخر قرن شانزدهم انگلستان، اگنس، یک درمانگر حساس به دنیای اطرافش، با ویلیام، یک معلم محلی و نمایشنامه نویس مشتاق، خانه ای می سازد. همانطور که زندگی آنها شکسته می شود، آنها با فاصله، سکوت و اندوه آزمایش می شوند.
دو جوان تازه فوت شده در خیابانهای آتن، در میان مناظر پرجنبوجوش شهر و ارواح تاریخ، با هم آشنا میشوند. یکی مترجم و دیگری عکاس، آنها در زندگی بیگانه بودند؛ در مرگ با بقایای آرزوها و اشتباهات خود دست و پنجه نرم میکنند. آنها با هم در شهر پرسه میزنند و در زیبایی دشوار هستی و پیامدهای آن تسلی مییابند.
در دهه 1930 شیکاگو، فرانکشتاین از دکتر Euphronius می خواهد که به ایجاد یک همراه کمک کند. آنها به زنی به قتل رسیده به عنوان عروس جان می بخشند، و جرقه های عاشقانه، علاقه پلیس و تغییرات اجتماعی رادیکال را برمی انگیزند.