هنگامی که مردی به سرطان لاعلاج تشخیص داده می شود، او حضانت پسر نوجوان خود انساندوست خود را بر عهده می گیرد، که برای او زمان با کیفیت به معنای بالارفتن، پرداختن به فحشاهای کوچک و دوری از پدرش است.
ده سال پس از ملاقات اولیه، آناکین اسکای واکر یک عاشقانه ممنوعه را با پادمه آمیدالا به اشتراک می گذارد، در حالی که اوبی وان کنوبی یک ارتش شبیه سازی مخفی را کشف می کند که برای جدی ساخته شده است.