ویکتور مارسول، شکارچی سفیدپوست، در یک سافاری کنیایی، مثلث عشقی با الویز کلی، اجتماعی اغواکننده آمریکایی و لیندا همسر خیانتکار دونالد نوردلی، انسان شناس دارد.
یک خبرنگار سرکش که دنبال یک وارث فراری برای یک داستان بزرگ میرود، در اتوبوسی که از فلوریدا به نیویورک میرود به او میپیوندد و وقتی اتوبوس آنها را در یکی از ایستگاههای بین راه رها میکند، با یکدیگر گیر میکنند.